2/16/2009

دست بردار نیستند -یا- مهاجرت دوباره: از «چیترا» به «شرح صدر»

می‌دونم این جابجایی‌ها باعث دردسره هم برای کسانی که این وبلاگو می‌خوندن -چه مستقیم چه از روی ریدر- هم برای دوستانی که لطف کرده‌ن و لینک داده‌ن و با این گندکاری‌های مخابرات مجبورن آدرس لینک‌ها رو عوض کنن، اما چه چاره؟ به‌خاطر تصویر مردی که سینه‌شو شکافته (تصویر بالا) چیترا هم توی بعضی ISPها فیلتر شد. تقصیر از خودمه.
نباید دوباره اونو کار می‌کردم. به‌خاطر این مزاحمت‌ها عذر می‌خوام. رفته‌ام این‌بار به این آدرس:
.
شرح صدر
sharhesadr.blogspot.com

.

منتظرتونم و امیدوارم این آخریش باشه.

2/08/2009

Announcement Repeat

(فقط برای محکم کاری)
.
.
.
رفته ام به:

1/31/2009

مهاجرت از فاروق به چیترا

آقایون، خانومها!
مدتی بود این وبلاگ مشکلاتی داشت. خطای Network Time out میداد. اما اگه از فیلترشکن استفاده میکردی بازش میکرد. کم کم دیگه با فیلتر شکن هم باز نمیشد تا امروز که صفحه زیبای:

مشترک گرامی
دسترسی به این سایت..
.

نمایش داده میشه. خب با سلام و صلوات بدون اینکه فکر کنیم چرا همچین بلاگی باید فیلتر بشه کوچ میکنیم به چیترا و درود میفرستیم به روح تمام گردانندگان مخابرات!

1/21/2009

حکایت من


إنّ الذین کفروا سَواءٌ علیهم ءَأنذرتهم أم لم تُنذرهم لا یُؤمنون ۩ خَتَم اللهُ علی قلوبهم و علی سمعهم و علی أبصارهم غِشاوةٌ و لهم عذابٌ عظیمٌ ۩
یکسانست برای کسانی که کفر ورزیدند که هشدارشان دهی یا نه، ایمان نمیآورند ۩ خداوند بر دلها و گوشها و چشمانشان پردهای کشیده که در عذابی بزرگند ۩
...
این وضعیت منه.
این وضعیت همه ماست.


نقاشی از دوستم نیما

12/28/2008

ما بم بودیم


javade aziz nameye to be dastam resid. roo takhtam deraz keshidam. shab ham bood. khoondamesh. khoshahal shodam vali modati hast ke mordam. mercy ke az karam tarif kardi va mercy ke naghde... barat name mifrestam ehtemalan. faghat bedoon ye asemooni hast ke ham be bam vasle ham be tehran ham be ghoochan.

12/22/2008

خواب


رفتی بیرون شیر بخری. می‌دونستی من شیر دوست دارم.
گرگ و میش هوا، وقتی همه چیز توی تاریکی لم داده، از پنجره بیرونو نگاه می‌کنم؛ ساختمون سیمانی ساکت؛ دیوار؛ شاخه چند تا درخت؛ هیچ پنجره‌ای. در بسته‌ست. نور توی اتاق می‌زنه، می‌ره تا ظرفشویی، تا قابلمه‌ها و قوری‌ها، تا کفش‌کنی و اونجا گم می‌شه.
منگم. می‌رم سمت تخت. ملحفه سفیدش شکل تو رو گرفته. می‌شینم. چراغا خاموشن.
...
سرم... خدایا!
...
روی زمین افتاده‌م. چشام به سقف دوخته شده. سعی می‌کنم نفس بکشم. خون راه گلومو بسته. قورت می‌دم. بازم می‌آد.
...
صدای ظرف‌شویی توی گوشمه. چکه می‌کنه. چطور می‌تونم صدای چک‌چک آب رو بشنوم؟ صدای در؛ چند ثانیه بعد صدایی از سمت ظرفشویی؛ داری شیرها رو توی قوری خالی می‌کنی.
به شکل ایستادنت فکر می‌کنم.
...
یادم می‌آد وقتی می‌بوسیدمت چشاتو بسته بودی. انگار خواب بودی؛ روی ملحفه سفید؛ توی دستای من. گرماتو روی گردنم حس می‌کنم. منو می‌بوسی. دستمو بگیر، بذار چراغا خاموش باشن، قبل از اینکه برم.

12/11/2008

مث صورت تو عشق من


ما رو مجبور کردن که مریض باشیم. ما نمی‌خواستیم، عشق من. من مریضی رو از صدای آدم‌ها می‌شنوم. امروز تو رادیو شنیدم. آه.. بیماری. بیماری توی تاکسی بود؛ توی صدا. وقتی راه می‌رفتم توی من هم بود. ما روزی سالم بوده‌یم. خیلی وقت پیش که یادم نمی‌آد. روزی که تو نبودی، روزی که توی شکم دنیا بودم. همین‌که به دنیا اومدم مریض شدم؛ با اولین نفس؛ با اولین نور؛ با اولین دیدن. دکتر منو بی‌رحمانه زنده کرد. و من فراموش کرده‌م. امروز توی تاکسی از صدای گوینده رادیو فهمیدم به‌شدت بیماره. می‌خندید. اما پشت صداش چیزی داشت زار می‌زد، خرد می‌شد. بیچاره اما قاه‌ قاه می‌خندید. صورتشو می‌تونستم تصور کنم که چطور شل و افتاده‌ست؛ پر از شیار و ورم؛ مث صورت من؛ مث صورت تو عشق من.